نه تو می مانی ونه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
وبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز..
و نه هیچ یک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
وبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز..
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 13:2 توسط امير عجملويي
|