
مرد سربالایی نمناک خیابان ولیعصر را بالا می رود.
زن سر پایینی نمناک خیابان ولیعصر را پایین می رود.
روی سنگ فرش شکسته ی قرمز از کنار هم عبور می کنند و بعد هر کدام بدون آنکه به پشت سر نگاه کنند، برای لحظه ای می ایستند.
مرد فکر می کند "چه بوی آشنایی"
زن فکر می کند " چه بوی آشنایی"
...و باز قدم بر می دارند.
نمی دانند بوی گرمایِ آغوشِ ممنوعی بود در زمستانی دور.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 22:51 توسط امير عجملويي
|